الفيض الكاشاني
196
منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )
همه تسبيح ربّ غفور است . خاك ، افتادهء راه اوست . باد ، هوا خواه اوست ، آب ، روان سوى اوست ، آتش ، گرمِ جست و جوى اوست ، زبانِ سوسن به ثناى او گوياست ، چشمِ نرگس حيران آن صُنع والاست ، سروِ آزاد براى بندگى او به پاست ، نى كمرِ خدمت بسته برخاست ، دوابّ پشت دو تا كرده او را راكعند ، اشجار سر بر زمين نهاده او را ساجدند ، مگر آدمى كه سر در هوا و پشت بر خداى كرده و روى به خود آورده . نى نى ! خود را فراموش كرده « أَ وَ لا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً » . « 1 » انسان ناسپاس از آدمى كفورتر و كنودتر نيست ، نعمت خُورَد و مُنعم را نام نبرد . نعمت او را وسيلهء مكابره با او سازد . براى آن كه مكابره با حق كند ، متولّى حقِّ حق است . پس مكابره با امرى كه حق است ، مكابره با خداست و او به نعمت خداى متمكّنِ از اين مكابره شده كه او را قوّت و قدرت بخشيده . آرى چون براى اشتغال تمتّع به نعم ، از ذكر خدا بازمانده و براى استظهار به آن نعم از مكابره با حق متمكّن گشته ، خداى تعالى تواند كه آن نعم از وى باز ستاند تا بيند كه بعد از سلب آن نعم او همچنان مصرّ است بر إعراض و نسيان و همچنان داعيه تطاول و تعدّى دارد يا نه ؟ خداى خشنود باشد از بندهاى كه پيش از آن كه نايره قهر خداى مشتعل شود و در بند انتقام و تدارك در آيد ، باز يافت كار خود كند و پيش پاى خود بيند و به دوامِ ذكر ، قسوت قلب را نرم كند و به التزام مسكنت كردن ، افرازى بر خود بشكند . قالاللَّه تعالى : « أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ
--> ( 1 ) . آيا انسان به خاطر نمىآورد كه ما پيش از اين او را آفريديم در حالى كه چيزى نبود ؟ سورهء مريم ، آيهء 67 .